|
دعا کنین این اخرین نفسم باشه.... |
|
|
دیگه حوصله ی نوشتن ندارم... میخواستم از همتون خدافظی کنم ولی دلم نیومد... میخواستم بی خبر برم بازم دلم نیومد... دلم واسه همتون تنگ میشه... بچه ها واسه دل شکستم دعا کنین... دعا کنین خوب بشه.... خیلی دوستون دارم... خیلی.... ممنونم از داداشیا و اجیای گلم... داداش حمزه اجی افسانه حوووریه جوون .... گریه امونم نمیده... ببخشید حلالم کنین.... ............................................................ خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
+
تاريخ چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 0:44 نويسنده nafas
نفهمیدی چه می گویم
+
تاريخ چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 0:30 نويسنده nafas
خدایاااااااااااااا.... شکرت.... بعد از چند ماه دوباره دیدمش.... خدایا ازت ممنونم.... اینقد خندوندم که همه ی دلتنگیامو فراموش کردم.... خیلی دلم گرفته بود...... تازه قراره اخر شهریور با هم بریم یه مسافرت دو هفته ای... . . . . گر نمک باعث شوریست خدایا... یار من این همه دارد نمک و شیرین است...
+
تاريخ شنبه 12 شهریور1390ساعت 2:39 نويسنده nafas
دیگه دلم برای تو تنگ نمیشه...
تنگ نمیشه.... از این به بعد دیگه دلم بیخودی دلتنگ نمیشه..... غروری که به خاطرت گم شده پیدا میکنم هر جا بگی دوست دارم میام و حاشا میکنم...
+
تاريخ پنجشنبه 3 شهریور1390ساعت 4:12 نويسنده nafas
خدایا دلم گرفته... خودت به دادم برس.... حالم اصلا خوش نیست....
+
تاريخ پنجشنبه 20 مرداد1390ساعت 18:26 نويسنده nafas
یکی هست ، تو قلبم که هرشب واسه اون می نویسم و اون خوابه نمی خوام ، بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه یه کاغذ ،یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه یه نامه ، که خیسه پر از اشک و کسی بازم اون و نمی خونه
یه روز همین جا ، تویه اتاقم یه دفعه گفت داره میره چیزی نگفتم ، آخه نخواستم دلش و غصه بگیره گریه می کردم ، درو که می بست می دونستم که میمیرم اون عزیزم بود ، نمی تونستم جلوی راشو بگیرم
می ترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها خدایا کمک کن نمی خوام بدونه دارم جون می کنم اینجا سکوت اتاقو داره می شکنه تیک تاکه ساعته رو دیوار دوباره نمی خوام بشه باوره من که دیگه نمیاد انگار
یه روز همین جا ، تویه اتاقم یه دفعه گفت داره میره چیزی نگفتم ، آخه نخواستم دلش و غصه بگیره گریه می کردم ، درو که می بست می دونستم که میمیرم اون عزیزم بود ، نمی تونستم جلوی راشو بگیرم
یکی هست ، تو قلبم که هرشب واسه اون می نویسم و اون خوابه نمی خوام ، بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه یه کاغذ ،یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه یه نامه ، که خیسه پر از اشک و کسی بازم اون و نمی خونه
+
تاريخ یکشنبه 16 مرداد1390ساعت 16:5 نويسنده nafas
![]() زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن گردشـــی در کوچــه باغ راز کن هر که عشقش در تماشا نقش بست عینک بد بینی خود را شکسـت علـت عـاشــــق ز عـلتــها جــداســـت عشق اسطرلاب اسرار خداست من مـیـــان جســـمها جــان دیـــده ام درد را افکنـــده درمـان دیـــده ام دیــــده ام بــر شـــاخه احـســـاســها می تپــد دل در شمیــــم یاسها زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست زندگی باغ تماشـــای خداســت گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود می تواند زشــت هم زیبا شــود حال من، در شهر احسـاسم گم است حال من، عشق تمام مردم است زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا صبـــح هـا، لبـخند هـا، آوازهـــا ای خــــطوط چهــــره ات قـــــــرآن من ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی شـود مثنوی هایـم همــه نو می شـود حرفـهایـم مــــرده را جــــان می دهــد واژه هایـم بوی بـاران می دهـــد
+
تاريخ شنبه 1 مرداد1390ساعت 10:58 نويسنده nafas
+
تاريخ پنجشنبه 30 تیر1390ساعت 14:9 نويسنده nafas
فال بوسه - طالع بینی نوع بوسه و بوسیدن ماه های مختلف
(فروردین)
(بهمن) (اسفند)
+
تاريخ سه شنبه 28 تیر1390ساعت 16:46 نويسنده nafas
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
+
تاريخ چهارشنبه 22 تیر1390ساعت 16:21 نويسنده nafas
کاش یک کاسه شراب من بودم و تو تو از لب کاسه می نوشیدی و من از لب تو بگو وقتی اینو خوندی چی به ذهنت رسید؟؟؟؟ چه حسی داشتی؟؟؟؟ نظر یادتون نره......
+
تاريخ سه شنبه 21 تیر1390ساعت 20:49 نويسنده nafas
** ساقی**
کاش میدیدم چیست! انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست اه وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی بال مژگان بلندت را می خوابانی اه وقتی که تو چشمانت ان جام لبالب از جاندارو را سوی این تشنه ی جان سوخته می گردانی موج موسیقی عشق از دلم می گذرد روح گلرنگ شراب در تنم می گردد دست ویرانگر شوق پرپرم می کند ای غنچه ی رنگین!پرپر! من در ان لحظه که چشم تو به من می نگرد برگ خشکیده ی ایمان را در پنجه ی باد رقص شیطانی خواهش را در اتش سبز نور پنهانی خواهش را در چشمه ی مهر اهتزاز ابدیت را می بینم پیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست کاش می گفتی چیست انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست....
+
تاريخ سه شنبه 21 تیر1390ساعت 20:35 نويسنده nafas
|
Ðe$igNER
m0zhgAN |